مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

889

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شرطهء عمرو بود - آمد ، و عمرو آن روز از بيمارى مىناليد داود او را زد و كشت به پندار اينكه عمرو بن عاص است . عمرو گفت : « تو آهنگ عمرو كردى و خداوند آهنگ خارجه داشت . » و اين ضرب المثلى شد . داود را گرفتند و كشتند . اما برك كه نام وى حجاج بود ، وى به شام رفت و به مسجد درآمد ، معاويه آمد و به نماز ايستاد برك بر او ضربتى زد . معاويه پايين تنه‌اى ستبر داشت و آن ضربت رگى از رگهاى او را قطع كرد كه از فرزند افتاد . برك را گرفتند دستها و پاهايش را بريدند و او را رها كردند و او زنده ماند و به مدينه آمد و با زنى ازدواج كرد و آن زن از وى فرزند آورد . روزگار زياد بن ابيه كه شد او را گرفت و گفت : « براى تو فرزند زاده شود اما براى معاويه نه ؟ » پس آنگاه گردنش را زد . اما ابن ملجم - كه نفرين خدا بر او باد ! - به كوفه آمد و در پى على بود . نزد او مىرفت و على با او مهربانى مىكرد و با او مىجوشيد . و شرّ و بدى را در او مىديد و در اين باره مىگفت : من خواستار زندگى اويم و او خواهان كشتن من / بياور عذر خواه خود را از دوست قبيله مراد [ 1 ] . گويند ابن ملجم دلباختهء زنى به نام قطام بود ، كه از خوارج بود ، و از او خواستگارى كرد . او كابين خويش را كشتن على قرار داد و چنين و چنان گفت . اين زن پدر و برادرش در نهروان كشته شده بودند . ابن ملجم اين كار را براى او تضمين كرد و شمشير خود را زهرآگين و تيز كرد و آمد . آن شب را در مسجد خفت . از حسن بن على روايت كرده‌اند كه چون بامدادى ، كه در آن بامداد آن مرد على را ضربت زد ، فرا رسيد ، على گفت : « ديشب پيامبر را در خواب ديدم . و به دو گفتم : اى پيامبر خدا ! چه‌ها كه من از امت تو ديدم . پيامبر گفت : از خدا بخواه تا تو را از دست ايشان آسودگى بخشد . » گويند على به مسجد آمد و خفتگان را بيدار كرد . با پايش به ابن ملجم زد و او خود را در عبايى پيچيده بود . به دو گفت : « برخيز ! مىبينم كه تو همان كسى باشى كه به گمانم مىرسد . » و دو ركعت نماز بامدادى را آغاز كرد . ابن ملجم آمد و بر فرق او زد ، همان جايى كه پيامبر دست خود را نهاد و گفت : « پليدترين مردم احيمر ثمود است و آن كسى كه اين

--> [ 1 ] اين شعر را زمخشرى در اساس البلاغه چاپ قاهره 1923 ، ج 2 ، ص 104 به نام عمر بن معدى كرب نقل كرده ، و در ديوانهاى منسوب به امام على بن ابى طالب ( ع ) نيز نقل شده . رجوع شود به شرح ديوان منسوب به امام على ابن ابى طالب ( ع ) از حسين بن معين الدين ميبدى ، چاپ سنگى 1285 ، ص 265 .